سلام.
...غروب شد...آسمان که گرفت، کودکي گريست...غريب...محو شد...صداي گريه اش ميان هياهوي آدم ها...خدا را که ديد، عاشق شد...خنديد...سال هايي سخت گذشت...درس ها آموخت...جوان شد...پادشاهي که درون خويش را مي ستايد...
من در امتداد يک جاده...در رويايي خيس...و تو...هميشه تو...اي همسفر من...همنفس من...همزاد و همراه من...همه عمر...تو را پادشاهي ميکنم...تکيه کن به شانه هاي من...
شما دعوتيد به مهماني در وب من...[گل]منتظر حضور گرم و پر مهرتون هستم!
فعلا.